تبليغاتX
افسون تنهایی












+ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 15:52 افسونگر |






 

صدها هزارتن از مردم تهران بار دیگر اعتراض خود را در سکوت اعلام کردند

قلم - میرحسین موسوی و صدها هزار تن از مردم تهران در ادامه اعتراضات مدنی خود به روند نادرست انتخابات ریاست‌جمهوری، عصر پنجشنبه با نشان‌های سوگواری و نمادهای سبزشان در میدان امام خمینی (ره) جمع شدند و یاد شهدای برخوردهای خشونت‌آمیز اخیر را گرامی داشتند.

به گزارش خبرنگار قلم نیوز، حدود ساعت 3 بعدازظهر میدان امام خمینی (ره) تهران شاهد حضور سبزپوشان سوگواری بود که از روز گذشته و در  راهپیمایی هفت تیر تا انقلاب، قرارشان را برای حضور در میدان امام خمینی گذاشته بودند. میرحسین از آنها خواسته بود که برای سوگواری شهدای برخوردهای خشونت‌آمیز اخیر عصر پنجشنبه سوگواری کنند.

هر چه دقایق می‌گذشت بر جمعیت انبوه حاضر در میدان امام خمینی (ره) افزوده می‌شد. ایستگاه امام خمینی (ره) مترو امروز جمعیتی را میزبان بود که تاکنون به خود ندیده بود. ازدحام جمعیت از همان لحظه پیاده شدن از قطار چنان بود که حرکت به کندی صورت می‌گرفت. مردم حاضر از همان لحظه پیاده شدن دست‌هایشان را با روبان‌های سبز و سیاه بالا گرفتند و هر چه زمان بیشتری در ایستگاه مترو می‌گذراندند پلاکاردهای بیشتری را بالا می‌بردند که بیشتر آنها اعتراض به تخلفات انتخابات و درخواست ابطال انتخابات بود و بسیاری دیگر از دست نوشته‌های مردم که قشرهای مختلف در آنها دیده می‌شد، مربوط به کشتار مردم و حمله به کوی دانشگاه بود.

بیرون از ایستگاه مترو، جمعیت از چنان فشردگی برخوردار بود که حرکت به سختی صورت می‌گرفت. میدان امام خمینی (ره) مملو از جمعیتی بود که در سکوت، اعتراضشان را پی می‌گیرند و در سکوت، آزادی و عدالت را خواستارند.

تعداد پلاکاردها بسیار زیاد و متنوع بود که برخی از آنها عبارتند از: «ما ملتیم نه اوباش»، «ما خس و خاشاک نیستیم»، «فقط ابطال انتخابات»، «بازشماری معنا ندارد، فقط ابطال»، «به کدامین گناه کشته شدند؟»، «ما سوگواریم»، «برادر شهیدم رایتو پس می‌گیرم»، «رای ما رو پس بدید»، «رای ما سبز بود نه سیاه»، «رای من کجاست؟»، «دلیر بی‌باک منم مالک این خاک منم»، «راه شهدای سبزمان ادامه دارد»، «می‌جنگیم، می‌میریم، ذلت نمی‌پذیریم»، «خشونت چرا؟»، «آزادی مطبوعات، ابطال انتخابات»، «سکوتم از رضایت نیست»، «راهمان را ادامه می دهیم تا ابطال انتخابات» و...

برخی از پلاکاردها سخنان شب گذشته حدادعادل را مخاطب قرار داده بود و از مسوولان رعایت عدالت و انصاف را در گفتارشان خواستار بود.

بخشی از جمعیت حدود ساعت 5 عصر به سمت میدان فردوسی و بعد انقلاب حرکت کرد و انبوهی از حاضران در میدان ماندند و بی‌هیچ حرفی فقط با سکوت خود اعتراضشان را به نمایش گذاشتند.

در میان جمعیت انبوه حاضر که اگر میلیونی خوانده شود اغراق نشده است، از هر قشری دیده می‌شد، جوان، پیر، نوجوان، زن و مرد، دانشجو، کارگر، کارمند، کاسب، استاد، معلم و خلاصه آنکه نمونه‌ای از جامعه واقعی حضور داشتند و به همه توهین‌هایی که به آنها شده از تقلب در آرایشان تا توهین به خودشان و خاشاک خوانده شدن، اعتراض کردند.

تجمع سکوت معترضان به تخلفات گسترده در انتخابات و حامیان میرحسین موسوی زمانی که حدود ساعت 6 با حضور میرحسین همراه شد، تاب تحمل سکوت نداشت و چون سوگوار بود با ذکر "الله اکبر" سکوت خود را شکست و یکصدا فریاد زد: "یا حسین میرحسین"، "موسوی موسوی حمایتت می‌کنیم"، "موسوی رای ما رو پس بگیر".

مهندس موسوی به ابراز احساسات جمعیت انبوه حاضر در میدان امام خمینی پاسخ داد و با یک بلندگوی دستی با آنها سخن گفت. بسیار کوتاه و مختصر که همان هم به دلیل امکانات ناچیز شنیده نشد و فقط ردیف نزدیک به اتومبیل او صدایش را شنیدند.

بسیاری از جمعیت حاضر در میدان که صدای میرحسین را نمی‌شنیدند، به اطرافیان خود جملاتی در ستایش شجاعت و همدلی او با مردم، می‌گفتند و حضور او را قوت قلب برای مردم که ان‌شاءالله اصلاح امور به نتیجه خواهد رسید.

حدود ساعت 7 جمعیت حاضر به تدریج در حال خالی کردن میدان بود و جمعیت زیادی به سمت میدان انقلاب حرکت کردند و دسته بزرگی از سوگواران سبز در خیابان انقلاب شکل گرفت که در سکوت اعتراض خود را اعلام کردند.

+ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 16:49 افسونگر |






 

 تو.....

هنگامی که به تو فکر می کنم      چشم احساسم از تو بینا میشود

می آیی و کنار جاده ی افکارم پرسه می زنی

اما نه در ژرفای اندیشه ام   بلکه در پس حصار سنگین فکرم

حصار را تنها برای ورود تو

برگ گلی می کنم ...نازک، بی ریا

دری می کنم باز... بی سنگلاخ، بی سرما

 

و من با این همه،

با زخم هایی که بی مرحم در عمق جانم نهادی..

باز صبورانه     عاشقانه     برویت لبخند می زنم

باز دست احساسم را به سوی قلبت دراز می کنم

 

امشب باز مقابلت می ایستم       اینبار دیگر به اشکهایم      یارای ایستادن نمی دهم

با دیواری از امید محصورشان نمی کنم      می گذارم  امشب ببارند

 

 

+ جمعه دهم اسفند 1386 0:43 افسونگر |






 


 

اي فلاني زندگي شايد همين باشد....

نه!زندگي بايد همين باشد!



چراغاي اتوبان کم کم روشن ميشدند..
سوز ميومد!


يه ديوونه دفتر بدست!


نور چراغ ماشينا تو چشمم بود!

چه لذتي داره فارغ از همه بودن!


چه لذتي داره خلاف جهت اتوبان حرکت کردن و نور بالاي ماشينارو تو چشمت ديدن!


چه لذتي داره از سرما لرزيدن!


اره!زندگي بايد همين باشد!

نگاهاي مردمو حس نميکردم.


نگاهايي که تا حالا يه ديوونه دفتر به دست نديده بودن!


از همونا که تو تاريکي مينويسن!مينويسن و ميخونن و ميرن!

 




شايد يه روز تو همين راه ادامه همين شعرو زمزمه کنم و بگم:

"
اي فلاني زندگي شايد همين باشد،


يک فريب ساده و کوچک ان هم از دست عزيزي که،زندگي را جز براي او جز با او نميخواهي

+ سه شنبه هجدهم دی 1386 13:25 افسونگر |






 

      من از امتداد غمناک ترین فصل خزان آمده ام

 

                              دستهایی پر از تهی بودن

 و

                                               بیهوده زیستن

 

        من هزار سال است زندگی کرده ام

 

                                            من هزار آسمان گریسته ام

 

                                              و

 

                                                            هزار خزان برگ ریخته ام

 

                           کدامین بهار بر لبانم شکوفه خواهد کاشت

 

                                                    وقتی که حریر احساسم را

 

     از عریانترین شاخه های خزان آویخته اند

 

                                 آه که چه بی بهار آرزوهایم چون میوه هایی کال

 

       بر زیر خفقانی از بغض حسرت

 

                                  لگد کوب شدند

 

                                               وایِِ  من  وایِ من

 

                                که حاصل سردترین آه یک خزان هستم

 

          

+ چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 0:8 افسونگر |






www.GHASRE21.blogfa.com